نقد فیلم Resident Evil: Retribution
حالا دیگر ارتباط برقرار کردن با کاراکتر آلیس (میلا جووویچ) برای منتقدان راحت شده است. دختر قهرمان سر سختی که در فیلم چند قسمتی پر فروش رزیدنت اویل یا شیطان مقیم بازی کرده است.به نظر می آید او تحت محاصره سری تمام نشدنی هیولاها در آمده است. و حد اقل هر چند سال یک بار ما را مجبور می کند که بنشینیم و یک قسمت دیگر از یک سری دیگر از این نوع فیلم هایی که مغز آدم را تعطیل می کنند، ببینیم.
فیلم
بدون نمایش خصوصی برای رسانه ها به نمایش در آمد که البته این یک تاکتیک
عاقلانه به نظر می رسد وقتی که فقط گیم بازان حرفه ای نسبت به این فیلم و
سکانس های نبرد بی پایانش که قطعاً یک کپی خوب از روی بازی هاست، علاقه
دارند و قطعاً قدر دان تصاویر ساختگی فیلم با انسان های زنده و میزان قابل
توجه جلوه های ویژه و تصاویر CGI خواهند بود.
برای کسانی که این چند گانه را دنبال می کنند باید بگویم که این قسمت هم دقیقاً همان جایی تمام می شود که قسمت قبلی به پایان رسید؛ در یک سکانس نبرد تایتانیکی روی یک کشتی که آلیس در آن با نیروهای بیشمار شرکت شیطانی آمبرلا که قصد دارد جمعیت زمین را به زامبی های آدم خوار تبدیل کند، مبارزه می کند.
ناگهان فیلم بدون دلیل و توضیح از سکانس های اکشن به یک محله آرام خارج شهر منتقل می شود و نشان می دهد که آلیس حالا یک زن خانه دار بلوند است که در کنار همسر دوست داشتنی اش (با بازی آدد فهر) بیدار می شود و یک دختر کم شنوای با مزه و زیبا ( آریانا انجینیر) هم دارد. اما این ها زیاد طول نمی کشد و واقعیت با سرعت باز می گردد، آن هم به شکل یک ارتش از ارواحی که می خواهند به خانه خود حمله کنند.
معلوم
می شود که این سکانس، رویا بوده و آلیس در حالی از خواب بیدار می شود که
در مکان آن شرکت با حوله ای به تن از خواب بیدار می شود ( که این صحنه
احتمالاً فقط باعث لذت بردن پسرهای نوجوان می شود) اما زمان زیادی نمی برد
تا او لباس مخصوص چسبان مشکی خود را بپوشد و سلاح اتوماتیک خود را هم
بردارد و برای یک نبرد دیگر در برابر هیولاهای مختلف آماده شود. این
هیولاها شامل دو غول خطرناک و موجودات بی شماری می شود که با شاخک های حساس
به غذا که از دهانشان بیرون آمده باعث می شوند تماشاگران هوس ماهی سوخاری
کنند.
این تقریباً تمام طرح داستانی نسخه پنجم از این فیلم اکشن بود که شامل صدای نریشن جووویچ هم می شود که مخاطب را در مورد وقایع روشن می کند. دیگر عناصر داستانی شامل گرافیک های کامپیوتری می شود که برای توضیح اینکه کی با کی می جنگد ساخته شده اند.
سربازان
کهنه کار قسمت های قبلی هم خیلی کوتاه در فیلم ظاهر می شوند تا هواداران
متعصب را خشنود کنند. سکانس های مردانه فیلم به نظر می آید در مکان هایی
ساخته شده اند که از روی شهر هایی چون مسکو، توکیو و نیویورک شبیه سازی شده
اند.
دنیای آینده به ظاهر عاری از هر نوع کربوهیدارت
است و اکثر قوانین فیزیک در آن وجود ندارد و تمام این موضوع فقط یک بهانه
است برای اینکه جووویچ بتواند با آن جثه لاغر و انعطاف پذیر، دائم در قسمت
های مختلف این فیلم اکشن و جنگی بازی کند. او در بیشتر این سکانس های خشن
با یک دستیار همراهی می شود به نام آدا وونگ( با بازی لی بینگ بینگ) که
لباسش به گونه ای طراحی شده که بتواند به راحتی به سلاح آتشینی که بالای
رانش تعبیه شده، دسترسی داشته باشد.
کارگردان، پائول دبلیو. اس اندرسون با استعداد خاص خود این سکانس ها را با استفاده از جلوه های استادانه ای طراحی کرده است که شامل به کار بردن اشعه تصویری ایکس. ری برای دیدن جلوه های خون ریزی و قتل عام و استخوان ها و اعضای درونی و بیرونی بدن می شود.
واکنش های منفی نسبت به فیلم از روز اول نمایش آن نشان می دهد که حتی طرفداران قدیمی این سریال شاید از دیدن آن به حد اشباع رسیده اند، اما با این وجود در یکی از صحنه های کلیدی فیلم، یکی از کاراکتر ها می گوید که «این شروع یک پایان است» که نشان می دهد حد اقل یک قسمت دیگر برای این چندگانه ساخته خواهد شد.